على محمدى خراسانى
48
شرح كفاية الأصول (فارسى)
كه كلمه هذا را در اشاره به انسان به كار برده و انسان كلى است و هذا الانسان در كلى استعمال شده در تعبيرات فارسى هم مىگوئيم اين انسان موجود ناشناختهاى است و . . . كه « اين » همان « هذا » است و به كلى اشاره دارد . 3 - مرحوم مشكينى در حاشيه فرموده : فيكون الاشارة بلفظ هذا كالإشارة بالحصاة او باليد فى مقام استعمال اسماء الاجناس فكما اذا اطلقت كلمة رجل و اشير اليه باليد لا توجب هذه الاشارة كون الموضوع له او المستعمل فيه فى لفظ رجل خاصّا كذلك الاشارة بلفظ هذا « 1 » قوله : و كذا بعض : از جمله اسمهاى ملحق به حروف ، ضمائر هستند ضمير دو قسم است : 1 - ضمير غايب ، مانند : هو ، هى ، اياه و . . 2 - ضمير حاضر ، مانند : انت ، انت ، اياك و . . . اما ضمير غايب همانند اسم اشاره و بلكه مصداقى از مصاديق آن است و همان حكم را دارد يعنى واضع كلمه هو را براى مفرد مذكر غايب وضع كرده و در مقام استعمال هم در همين معنا به كار مىرود پس وضع و موضوع له و مستعمل فيه هر سه عموميت دارند ، و تشخص در اصل معنا دخيل نيست و از آنجا كه در مقام استعمال اين كلمه ، به اشاره خارجى يا ذهنى به يك فرد معين اشاره مىشود و بدين منظور به كار مىرود لذا اشاره سبب تشخص و جزئيت آن مىگردد . ( تعدد دال و مدلول ) و اما ضمير حاضر : اين ضمير نيز براى مفرد مذكر حاضر وضع شده و معناى آن كلى است ولى دو حيثيت در آن وجود دارد كه سبب تشخص و جزئيت آن معنا مىشود : 1 - در همينجا نيز اشاره وجود دارد و هنگام استعمال انت اشاره هم مىكنيم و اشاره سبب جزئيت و تشخص مىگردد : 2 - خطاب و مخاطبه و تخاطب : در اين مقام از « انت » استفاده مىكنيم و واضح است كه تخاطب بدون مخاطب معين خارجى معنى ندارد و اين امر سبب خصوصيت مىگردد .
--> ( 1 ) - حاشيه مرحوم مشكينى ، ص 17 ، كفاية الاصول .